که در اداره آینده کشور دارند یکی از قشرهای مهم جامعه به شمار می¬آیند. چون این قشر از جامعه است که در آینده متخصصان در زمینه¬های گوناگون علمی، فنی و هنری بوده و مدیران اصلی در اداره کشور و هدایت سایر اقشار جامعه به سمت کمال و اهداف کشور هستند.منابع مقابله نامناسب ممکن است به نتایج اجتماعی ضعیف مانند عملکرد آموزشگاهی، مشکلات رفتاری، افسردگی، خودکشی، اختلالات خوردن و خشونت منجر شود و در نهایت موجب پایین آمدن کیفیت زندگی و بهزیستی روان¬شناختی می¬شود. دانشجویانی که از مقابله شناختی استفاده می¬کنند اقدامات هدفدار و مسئله¬مدار را برای حل مسئله، سازمان¬بندی مجدد ذهنی از مسائل و کوشش در تغییر موقعیت با تأکید بر مسئله برنامه¬ریزی و حل مسئله انجام می¬دهند.
از طرف دیگر برآورده کردن انتظارات آموزشگاهی و وظایف گوناگون شغلی و گاها متأهل بودن برخی از آنان ممکن است که آنها را با فشار روانی موجه کرده و کیفیت زندگی آنها را به طور منفی تحت تأثیر قرار دهد و رضایت زندگی و بهزیستی روانشناختی این افراد را پایین آورد. با توجه به اینکه پژوهش¬های انجام شده نمایانگر بروز برخی حالات و رفتارهای نامساعد روان¬شناختی نظیر اضطراب، افسردگی در محیط دانشگاهی هستند.با توجه به اینکه قسمت اعظمی از نیروی انسانی ما را جوانان تشکیل می دهند، و یکی از بهترین قشرهای جوانان دانشجویان می باشد، شناخت ویزگی های روانی و تاثیر مداخلات رانپزشکی و مشاوره ای در این افراد در سطح دانشگاه ها پدیده ای نوین می باشد ،بنابراین شناخت عواملی که بتواند کیفیت زندگی این قشر را افزایش دهد مهم تلقی شده و باید مورد تأیید قرار گیرد.

اهداف پژوهش
هدف اصلی
پیش بینی بهزیستی روانشناختی بر اساس کیفیت زندگی و مهارتهای مقابله¬ای در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه، در سال تحصیلی 1393-1394 خواهد بود.

اهداف فرعی
– پیش بینی بهزیستی روانشناختی(ومولفه¬های آن) بر اساس کیفیت زندگی دانشجویان.
– پیش بینی بهزیستی روانشناختی(و مولفه های آن) بر اساس مهارت¬ مقابله ای مسئله مدا.
– پیش بینی بهزیستی روانشناختی(و مولفه های آن) بر اساس مهارت¬ مقابله ای هیجان مدار
– پیش بینی بهزیستی روانشناختی(و مولفه های آن) بر اساس مهارت¬ مقابله ای اجتنابی

فرضیه های پژوهش
– بین بهزیستی روانشناختی با سبک های مقابله ای رابطه وجود دارد
– بین بهزیستی روانشناختی با کیفیت زندگی رابطه وجود دارد
– سبک های مقابله ای و کیفیت زندگی بهزیستی روانشناختی را پیش بینی می کنند.

تعریف متغیر ها
تعاریف مفهومی
بهزیستی روانشناختی
احساس بهزیستی یا رضامندی از زندگی به ویژگی مهم روانی که فرد واجد سلامت می بایستی از آن برخوردار باشد اشاره دارد. احساس بهزیستی اصطلاحاً اینگونه تعریف می گردد: احساس مثبت و رضامندی عمومی از زندگی که شامل خود و دیگران در حوزه های مختلف شغل، خانواده و… است؛ طبق گفته ریف(1997)، بهزیستی روانشناختی شامل ابعادی مانند خویشتن¬پذیری، رشد فردی، هدف زندگی، روابط مثبت با دیگران، تسلط محیطی(توانایی مدیریت موثر زندگی شخصی و جهان پیرامون)، و حس خودمختاری می¬شود.
کیفیت زندگی
به عنوان درک فرد از موقعیت خود در زندگی در بافت فرهنگ و نظام¬های ارزشی که در آن زندگی می¬کنند، همچنین در رابطه با اهداف، معیارها و نگرانی¬هایشان تعریف می¬شود(سازمان بهداشت جهانی، به نقل از پیترز و همکاران،2008).
مهارت مقاله
مهارت های مقابله ، به مجموعه تلاش‌های شناختي، هيجاني و رفتاري شخص براي كنترل درخواست‌هاي بيروني، دروني بخصوص، كه فرد را تهديد مي كند يا به مبارزه مي‌طلبد گفته می‌شود که به سه دستة کلی مهارتهای مقابله مسأله مدار، هیجان مدار و اجتنابی تقسیم می‌شوند (احمدوند،1388).
تعاریف عملیاتی
بهزیستی روانشناختی: نمره¬ای که دانشجویان از آزمون بهزیستی روانشناختی ریف کسب کرده اند.
کیفیت زندگی: نمره ای که دانشجویان از پرسشنامه کیفیت زندگی SF-36 کسب کرده اند.
مهارت مقابله: نمره ای که دانشجویان از پرسشنامه مهارت مقابله¬ای کسب کرده اند.

فصل دوم

پیشینه تحقیق

بهزیستی روانشناختی و سلامت روان
بهداشت روانی یک زمینه‌ی تخصصی در محدوده‌ی روانپزشکی است و هدف آن ایجاد سلامت روان بوسیله‌ی پیشگیری از ابتلاء به بیماری‌های روانی،کنترل عوامل مؤثر در بروز بیماری‌های روانی، تشخیص زودرس بیماری‌های روانی، پیشگیری از عوارض ناشی از برگشت بیماری‌های روانی و ایجاد محیط سالم برای برقراری روابط صحیح انسانی است. پس بهداشت روانی علمی است برای بهزیستی، رفاه اجتماعی و سازش منطقی با پیش‌آمدهای زندگی (میلانی‌فر، 1382).
در سال‌های اخیر گروهی از پژوهشگران حوزه‌ی سلامت روانی به ویژه روانشناسان مثبت‌نگر رویکرد نظری و پژوهشی متفاوتی برای تبیین و مطالعه این مفهوم برگزیده‌اند. آنان سلامت روانی را معادل کارکرد مثبت روانشناختی تلقی نموده و آن را در قالب اصطلاح «بهزیستی روانشناختی» مفهوم‌سازی کرده‌اند. این گروه نداشتن بیماری را برای احساس سلامت کافی نمی‌دانند، بلکه معتقدند که داشتن احساس رضایت از زندگی، پیشرفت بسنده، تعامل کارآمد و مؤثر با جهان، انرژی و خلق مثبت و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پیشرفت مثبت از مشخصه‌های فرد سالم است.در سالیان اخیر رویکرد آسیب شناسی به مطالعه سلامتی انسان مورد انتقاد قرار گرفته است بر خلاف این دیدگاه که سلامتی را به عنوان نداشتن بیماری تعریف می کند، رویکردهای جدید بر خوب بودن به جای بد یا بیمار بودن تأکید می¬کند(ریف و همکاران،2004).
از این منظر،عدم وجود نشانه های بیماری های روانی، شاخص سلامتی نیست.بلکه سازگاری ،شادمانی، اعتماد به نفس و ویژگی های مثبتی از این دست نشان دهنده¬ی سلامت بوده و هدف اصلی فرد در زندگی،شکوفا سازی قابلیت های خود است.نظریه هایی مانند نظریه¬ی خودشکوفایی مازلو ،کارکرد کامل (راجرز ), انسان بالغ یا بالیدگی (آلپورت )در شکل بندی مفهوم سلامتی روانشناختی ،این فرض بنیادین را پذیرفته و از آن بهره جسته اند(رایان ¬ودكي 2001).به دنبال ظهور این نظریه ها و جنبش روانشناسی مثبت که در سلامتی روانی بر وجود ویژگی های مثبت و رشد توانایی های فردی تأکید داشتند،گروهی از روانشناسان به جای اصطلاح سلامتی روانی از بهزیستی روانشناختی استفاده کرده¬اند زیرا معتقدند این واژه بیشتر ابعاد مثبت را به ذهن متبادر میکند(ریف و سینگر،1998) .در این راستا مدل هایی مانند مدل جاهودا ،مدل بهزیستی ذهنی داینر و مدل شش عاملی بهزیستی روانشناختی ریف تدوین شده اند که در تعریف و تبیین سلامت روانی به جای تمرکز بر بیماری وضعف بر تواناییها و داشته¬های فرد متمرکز هستند(کامپتون ،2001).
بهزیستی روانشناختی در مفهوم واقعی به عنوان بازتابی از طرز فکر و واکنش های هیجانی و احساسات مثبت به رویدادهای زندگی است(بارترام و بونیول ،2007).
بهزیستی روانشناختی مستلزم درک چالش‌های وجودی زندگی است. رویکرد بهزیستی روانشناختی رشد و تحول مشاهده شده در برابر چالش‌های وجودی زندگی را بررسی می‌کند و به شدت بر توسعه انسانی تأکید دارد، به عنوان مثال دنبال نمودن اهداف معنادار، تحول و پیشرفت به عنوان یک فرد و برقراری روابط کیفی با دیگران. جمع گسترده‌ای از ادبیات تحقیقی در دهه 1950 و 1960 میلادی به تجزیه و تحلیل چالش‌ها و مشکلات اساسی زندگی پرداخته است (ریف و کیس ، 2002).
روان شناختی مثبت‌نگر به سلامت روانی افراد و کیفیت زندگی آنها نگاهی می‌اندازد و می‌پرسد: «چه می‌توانست باشد؟» «سلیگمن و چیک سنت میهالی، 2000؛به نقل از مارشال ریو،2005).
این روانشناسی به دنبال آن است که به افراد کمک کند توانایی‌ها و شایستگی‌های خود را پرورش دهند. این روانشناسی از افراد نمی‌پرسد که چه عینکی بر چشم می‌زنند یا چه کسی را به عنوان الگوی نقش انتخاب می‌کنند، بلکه به آنها می‌گوید که قوت‌ها به اندازه ضعف‌ها اهمیت دارند، انعطاف‌پذیری به اندازه‌ی آسیب‌پذیری اهمیت دارد. و تکلیف دائمی بذر خوبی پاشیدن به اندازه مداخله کردن برای برطرف کردن آسیب، اهمیت دارد. نمونه‌ای از توانایی‌های انسان که موضوع اصلی روانشناسی مثبت‌نگر را تشکیل می‌دهد در زیر آمده است (اسنیدر و لوپز ، 2002؛به نقل از مارشال ریو2005).

جدول 1-1- توانمندی‌های شخصی که به عنوان موضوعات اصلی روانشناسی مثبت‌نگر مورد بررسی قرار گرفته‌اند.
خوشحالی عشق به دانستن
لذت خِرد
انعطاف‌پذیری اصالت
سرسختی توانایی برای روانی (flow)
کنترل شخصی خودمختاری
خوشبینی بخشندگی
سبک تبیینی خوش‌بینانه دلسوزی
امید همدلی
احساس کارآیی نوع دوستی
تعیین هدف شوخ طبعی
معنی معنویت
منبع:( مارشال ریو،2005،ترجمه یحی سید محمدی،1391)

پرورش دادن توانمندی‌هایی که در بالا آمده است دو نتیجه‌ی مرتبط به بار می‌آورد: (1) پرورش دادن رشد شخصی و سلامتی و (2) پیشگیری از اینکه بیماری انسان (مثل افسردگی، خودکشی) در شخصیت ریشه‌دار شود (اسنیدر و لوپز، 2002؛به نقل از مارشال ریو،2005).
روانشناسی مثبت‌نگر و بهزیستی روانشناختی
روانشناسی بالینی به شکل سنتی‌اش بر کمبودها و ناتوانی‌های روانی تأکید داشت و انعطاف‌پذیری، تدبیرمندی و توان مراجعان را برای بازیابی به ندرت مد نظر قرار داده است. در ایالات متحده مارتین سلیگمن و همکارانش بنیان‌های روانشناسی مثبت‌نگر را به عنوان متمم رویکردهای کمبود مدار شروع کرده‌اند، روانشناسی مثبت‌نگر چیزی بیش از مطالعه‌ی علمی فضیلت‌ها و توانایی‌های معمولی انسان نیست. این حیطه در چشم‌انداز علمی خود علاقمند به تحقیقات علمی به منظور فهم کامل و گسترده تجارب انسان از کمبود، رنج، بیماری تا شکوفایی، سلامتی، بهزیستی و شادابی انسان می‌باشد (استفان و الکس ، 2006؛به نقل از حسيني،1392).
روانشناسی مثبت‌نگر به شناسایی عامل‌هایی می‌پردازد که سلامت را افزایش می‌دهند، مأموریت روانشناسی مثبت‌نگر این است که نتیجه‌گیری در مورد آنچه را که می‌تواند دنیای بهتری بسازد به جای توسل به عقاید و معانی بیان بر علم پایه‌گذاری کند (کار ، 1957، ترجمه حسن پاشا شریفی، نجفی زند و ثنایی، 1385).
روانشناسی مثبت‌نگر رشته‌ی تازه‌ای در روانشناسی است که در اواخر دهه 1990 برپا شده است و تمرکز آن بیشتر بر قدرت و توانایی‌های فرد است تا جست‌وجو در ضعف‌ها و نقص‌های آن، این رشته به دنبال آن است که تصویری از زندگی خوب را به روشنی بیان کند (البته از لحاظ روانشناختی) و برای اینکه مشخص کند چه چیزی زندگی را برای زیستن با ارزش می‌کند از روش‌های تجربی روانشناسی بهره می‌برد.

مکتب روانشناسی مثبت‌نگر
موضوع اصلی روانشناسی مثبت‌نگر تحقیق کردن درباره‌ی تجربیات ذهنی مثبت مانند: بهروزی، خشنودی، رضایت خاطر، لذت، امید، خوشبینی، روانی شایستگی، عشق، عشق به کار، جرئت، پشتکار، خودمختاری، مهارت میان فردی، استعداد، خلاقیت، ابتکار، دوراندیشی، فرد، مسئولیت میان فردی، نوعدوستی، وجدان کاری و پرورش دیگران است. روانشناسی مثبت‌نگر رشته‌ی فرعی روانشناسی انسانگر نیست، موضوع اصلی این روانشناسی همان است که روانشناسی انسانگرا، را برای خود انتخاب کرده است. به همین خاطر نیز این دو رشته همپوشی زیادی دارند. اما آنچه روانشناسی مثبت‌نگر را از روانشناسی انسانگرا متمایز می‌کند تأکید زیاد آن بر اتکار به پژوهش تجربی برای آزمودن فرضیه ها بر اساس داده‌های بدست آمده است (نینان ، 2007؛ به نقل از حسینی،1392).
روانشناسی مثبت‌نگر به عنوان رویکردی تازه در روانشناسی بر فهم و تشریح شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی و همچنین پیش‌بینی دقیق عوامل مؤثر بر آن‌ها متمرکز است. این رویکرد از منظری مثبت‌گرایانه با ارتقای احساس ذهنی بهزیستی و شادمانی، در عوض درمان نواقص و اختلالات سر و کار دارد. بنابراین روانشناسی مثبت‌نگر مکمل روانشناسی بالینی سنتی است. فهم و درک و شفاف‌سازی شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی، موضوع محوری روانشناسی مثبت‌نگر مثبت‌نگر است. روانشناسی مثبت‌نگر گرا از لحاظ علمی از روانشناسی انسان گرا دقیق‌تر است. این‌گونه روانشناسی به انسان می‌نگرد و می‌پرسد «چه می‌توانست باشد؟» روانشناسی مثبت‌نگر به عنوان یک رشته قبول دارد که افراد از آنچه می‌توانند باشند کمترند، همچنین از میزان شیوع آسیب‌هایی نظیر افسردگی، سوء مصرف مواد، بی احساسی و خشونت آگاه است، با این حال عمدتاً به تقویت کردن توانایی‌ها و شایستگی‌های فرد توجه دارد. افراد برای جلوگیری از بیماری‌ باید بتوانند، توانایی‌هایی چون امید، خوشبینی، مهارت، پشتکار، انگیزش درونی و قابلیت روانی را در خود پروردانده و از آن‌ها بهره ببرند. مسئله این نیست که چطور می‌توانیم ضعف‌های افراد را اصلاح کنیم بلکه اینست که چگونه می‌توانیم توانایی‌های افراد را پرورش دهیم و تقویت کنیم.
روانشناسی مثبت‌نگر در پی آن است که افراد را نیرومندتر و پربارتر کند و استعداد همه‌ی آنها را شکوفا سازد (ریف، 1998). روانشناسی مثبت‌نگر به سلامت روانی افراد و کیفیت زندگی آنها نگاه می‌اندازد و می‌پرسد چه می‌توانست باشد. این روانشناسی به دنبال آن است که به افراد کمک کند تا توانایی‌ها و شایستگی‌های خود را پرورش دهند، برای همین از آنها نمی‌پرسد که چه عینكي به چشم می‌زنند یا چه کسی را به عنوان الگوی نقش انتخاب می‌کنند بلکه به آنها می‌گوید که قوت‌ها به اندازه‌ی ضعف‌ها اهیمت دارند، انعطاف‌پذیری به اندازه‌ی آسیب‌پذیری مهم است و تکلیف دائمی بذر خوبی پاشیدن، به اندازه مداخله کردن برای برطرف نمودن آسیب حائز اهمیت است (سلیگمن ، 2004، ترجمه تبریزی و همکاران، 1388).
حوزه‌ های اصلی روانشناسی مثبت‌نگر
هیجانات مثبت
خصیصه‌های مثبت افراد
نهادها و سازمان‌های مثبت
هیجانات مثبت شامل مطالعه درباره‌ی بهزیستی روانشناختی، رضایت و خرسندی از گذشته، سالم و شاداب بودن در حال حاضر، امید و خوش‌بینی برای آینده است. خصیصه‌های مثبت افراد شامل مطالعه‌ی توانمدی‌ها و فضیلت‌ها مانند استعداد عشق، کار، شجاعت، رحم و شفقت، خلاقیت، کمال، خودشناسی، تساهل، خودکنترلی و حکمت فرزانگی می‌باشد. فهم و درک سازمان‌ها و نهادهای مثبت مستلزم بررسی توانمندی‌ها و ویژگی‌هایی است که برای پرورش و گسترش جامعه‌ی بهتر لازم است مانند عدالت، مسئولیت‌پذیری، نزاکت و ادب اجتماعی، وجدان کاری، بردباری، سعه صدر یعنی ایجاد سازمان‌های مدنی که افراد را به سمت شهروندهای ایده‌آل هدایت می‌کند. در کل روانشناسی مثبت مطالعه شرایط و فرآیندهایی است که در ترقی با بهینه کردن کارکردها و پتانسیل‌های انسان‌ها، گروه‌ها، سازمان‌ها و نهادها نقش دارد (میشل ، 2006؛ به نقل از حسینی، 1392).سلیگمن (1998) در پاسخ به این سؤال که چرا امروزه به روانشناسی مثبت‌نگر نیاز داریم معتقد است که در گذشته،روانشناسی هزینه زیادی را برای بیماری‌ها و ضعف‌ها پرداخت نموده است و کمتر به عوامل مثبت و انسانی ارزش داده است، مثلاً روانشناسان ملاک‌های تشخیصی و آماری بیماری‌ها DSM را تدوین کردند و روانشناسان اثرات زیان‌آور استرس‌های محیطی را بر روی بدن نشان دادند و روانشناسان شناختی مشخص کردند که خطاهای شناختی باعث شکل‌گیری بسیاری از اختلالات می‌شود. اما این حوزه بر این عقیده تأسیس شده که افراد دوست دارند زندگی خود را معنادار و کاملتر کنند و به دنبال افزودن تجربه خود از عشق و کار هستند و به دنبال ترویج و گسترش عواملی هستند که آن را بهترین چیز در درون خود می‌دانند. روانشناسی مثبت‌نگر می‌تواند با تشویق افراد به سوی پذیرفتن رفتارها و تمرینات ذهنی و ارتقاء سطح بهینه و نهفته در وجود هر شخص علاوه بر اینکه از شکل‌گیری بسیاری از اختلالات جلوگیری کند باعث ایجاد شادی و رضایت در زندگی افراد شود.
لذا می‌توان گفت که هدف روانشناسی مثبت‌نگر ریشه کنی و از بین بردن آسیب شناسی نیست بلکه هدف آن ساختن عواملی است که در انسان قابلیت رشد و تحول دارد، بدون آنکه بخواهد ضرورت و اهمیت آسیب‌شناسی را انکار کند (آنجلا ، 2004). به همین علت امروزه روانشناسان مثبت در مقابل ملاک‌های تشخیصی و آماری بیماری‌ها یک نظام طبقه‌بندی به نام شناسایی و طبقه‌بندی توانمندی‌های انسان به جود آورده‌اند بدین معنی که روانشناسی مثبت‌نگر به شناسایی و طبقه‌بندی توانمندی‌هایی در انسان می‌پردازد که می‌توانند برخلاف بیماری‌ها عمل کنند. خود این توانمندی ها در شش بخش طبقه‌بندی شده‌اند که عبارتند از:
خرد و دانایی
شجاعت
تنوع‌طلبی
عدالت‌جویی
اعتدال
تعالی (آنجلا، 2004).
بنابراین روانشناسی مثبت‌نگر با ترویج یک رویکرد کل‌نگر که به طور مساوی هم به تجارب منفی و هم تجارب مثبت اهمیت می‌دهد در پی ساختن و گسترش خصوصیات و کیفیاتی است که باعث بالا رفتن رضایت از زندگی در افراد و جوامع می‌شود. شاید گفته شود که روانشناسی مثبت‌نگر فقط راجبع به تجارب مثبت است گرچه نیاز به فهم بیشتری از تجارب مثبت وجود دارد اما هدف روانشناسی مثبت‌نگر درآغاز، تسریع کردن تغییر درکانون روانشناسی از تمایل تنها به اصلاح کردن انحرافات در زندگی، به ساختن خصوصیات و کیفیات مثبت می‌باشد به همین دلیل روانشناسی مثبت حوزه‌هایی مانند: شادی، رشد فردی، بهزیستی روانی، خوش‌بینی،خودمختاری، مکانیسم روانی انطباقی، هیجانات و سلامت،خردمندی، فضیلت،خلاقیت، استعدادها را مورد توجه قرار می‌دهد. (سلیگمن، 2000؛ به نقل از بیانی و همکاران، 1387).
حوزه های تحقیقاتي روانشناسی مثب